
سلام .... پلک فرو بستی و دوباره شمردی فرصت پنهان شدن نبود تو بردی من که به پیروزی تو غبطه نخوردم چون که شکستم، چرا دریغ نخوردی؟ دست تو را با سکوت و بغض گرفتم دست مرا با غرور و خنده فشردی این همهی قصهی تو بود که یک عمر از همه دل بردی و دلی نسپردی خاطرهها رفتهاند! خاطرهی من پس تو چرا مثل خاطرات نمردی نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۹ساعت 1:43 توسط شادی| ...
ادامه مطلب