خرید بک لینک
سلام ....

پلک فرو بستی و دوباره شمردی

فرصت پنهان شدن نبود تو بردی

من که به پیروزی تو غبطه نخوردم

چون که شکستم، چرا دریغ نخوردی؟

دست تو را با سکوت و بغض گرفتم

دست مرا با غرور و خنده فشردی

این همهی قصهی تو بود که یک عمر

از همه دل بردی و دلی نسپردی

خاطرهها رفتهاند! خاطرهی من

پس تو چرا مثل خاطرات نمردی

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۶/۰۵/۰۹ساعت 1:43 توسط شادی|

برچسب: بردی, نویسنده: نگار موسوی‌پور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

صفحه بندی