خرید بک لینک
سلام ...

تو خیابونای زندگی قدم میزنم ... میخندم گاه ب سوت های بی هوای زندگی ...بغض میکنم گاه ب اتفاقات اتفاقی زندگی .. . اما همین ک میگذرد شکر ! زنده بودن را زندگی میکنم شکر .. زنده بودنت را , بودنت را شکر . ..

شکر ک همین چن مین پیش جشن کوچولویی گرفتیم برا آیدین واسه دیپلم زبانش !(همین دوره همی کوچیک و ساده ینی خوشبختی ما )

خاله جون گفتنای مکرر سهند و متوجه نبودن مکرر بنده ک سبب ی جیغ بنفش شد چون ی لحظه واقعا ترسیدم و اصلا متوجه حضورش نبودم !(این ینی زندگی جریان داره چ ایرادی داره گاه ی جیغ باعث هیجان زندگی میشه !)

شکر ک میخندیم کنار هم برای تمرین های اهنگ با بلز در نیمه های شب و ساعات دو سه ظهر توسط آیهان گونش و دومان گروه ماهر و جدید موسیقی !

میدوم میان لحظات زندگی میرسم ب ابتدای خنده های گونش در روز دخمل ک از دل برای جشن کوچکی میخندد و میرقصدو ...

سفالگری های آیهان ک برای خود داستانی میشه با رنگ امیزیهای رو سفالا ک جون میده ب زندگی ب لحظات کودکانش و همه احتیاطایی ک میکنه تا اسیبی ب دست سازه هاش وارد نشه !

در گوشه ی زندگی چشمم میافتد ب انگلیسی قران خواندن دومان ! ک از بس تندو با شوق و شور میخونه ک اصلا متوجهجملاتش نمیشیم !

و این چنین باز میگردم از خیابان ب خانه تا زندگانی را باز از نو خاطره ساز گردم میان خانواده ای ک مث جان است مث نفس مث هوا .....

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۱۴ساعت 0:11 توسط شادی|

برچسب: آنچه,گذشت,همچنانم, نویسنده: نگار موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 23:11

صفحه بندی